زندگی دو نفره مازندگی دو نفره ما، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 1 روز سن داره
زندگی سه نفره مازندگی سه نفره ما، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 2 روز سن داره
زندگی چهار نفره مازندگی چهار نفره ما، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 2 روز سن داره
زندگی پنج نفره مازندگی پنج نفره ما، تا این لحظه: 2 سال و 5 ماه و 16 روز سن داره

هدیه زیبای خدا..لحظه لحظه های داشتن تو

خوشبخت ترینم

پایان سه هفته مهمون داری و دلتنگی

سلام جیگر مامان   از 17 آبان تا دیروز که 8 آذر بود مهمون داشتیم چهار روز عمه هما اومدن پیشمون بعد بابابزرگ و مادر جون یه هشت روزی بودن اونا رفتن دایی مرتضی دو روز اومدن پیشمون و بعدشم مادرجون حلیمه و خاله اعظمی اومدن و دیشب رفتن امروز بابایی هم شیفتن و منم کلی دلم گرفته و بعد از سه هفته تنها شدیم یکم بی حوصله ام خونه خیلی بهم ریخته است ولی دست و دلم به کار نمیره شما هم از صبحی هی میگی بریم خونه خاله زینب بریم خونه خاله هاجر اونا هم که متاسفانه نیستن !!!! بابابزرگ و مادر جون از سفر مشهدشون برات یه سوئیشرت آوردن و مادرجون حلیمه هم اسباب بازی اوردن برای دخترم، دستشون درد نکنه   احتمالا هفته آینده هم دایی مسعود ...
9 آذر 1396

40 ماهه شدی

سلام دختر خوشکلم خانومم   40 مااااااه از زمینی شدنت مثل باد گذشت و جلوی چشمام قد کشیدی و بزرگ شدی 40 ماهگیت مصادفه با شهادت امام رضا(ع)..امروز رو بهت تسلیت میگم این ماه رنگا رو تقریا تشخیص میدی شاید اسم رنگا رو نگی ولی مثلا میگی رنگ لباس مامانی یا رنگ شلوارم یا رنگ خورشید سوره توحیدو کوثرو حمد رو حفظ شدی یه مدته بهم میگی مامان جون یعنی میخوام بخورمت یه ماهی میشه میرم کلاس ایروبیک شما هم باهام میای و با مامان ورزش میکنی    اینم چند تا عکس از این ماهت               امیدوارم هیچ وقت درد و بالاتو نبینم همیشه خوش باشی ...
28 آبان 1396

شهادت دختر سه ساله مولامون امام حسین(ع)

    آن قدَر آه کشیدم جگرم زخم شده چِقَدَر گریه؟! دگر چشم ترم زخم شده زخم لب های تو نگذاشت که بوسه بزنم علّتش چیست؟ چرا ای پدرم زخم شده؟! وجه تشبیه من و تو چه قدر بسیار است! هر کجای بدنم می نگرم زخم شده قصّه ناقه و آن نیمه ی شب یادت هست؟ به زمین خوردم و دیدی کمرم زخم شده جان زهرا به موی سوخته ام دقّت کن جای این چند موی مختصرم زخم شده جز تو با هیچ کسی حرف خصوصی نزدم سینه ای که شده هر جا سپرم زخم شده زجر هم مثل مغیره چه قدَر بد می زد زیر شلّاق و لگد بال و پرم زخم شده
3 آبان 1396

دوچرخه سواری

  زهرا خانم بالاخره دوچرخه سواری رو یاد گرفت             این عکسا مال چند شبه که بردیمت پارک مادر برای خودت دوچرخه سواری کردی تا بالاخره یاد گرفتی   اخرین بار هم میگفتی باز برام کفش اسکیت بخرین   ...
12 شهريور 1396

دور دور عید قربان

سلام عزیز دلم   اول از همه با تاخیر عید قربانت مبارک 10 شهریور که جمعه بود و عید قربان هم ، با خانواده گلم دوباره رفتیم کوهپایه   اینم چند تا عکس برای یادگاری     قبل حرکت تو خونه             علی جان بعد یکمی بازیگوشی خوابید         زهرا جانم باد میزد زغالا رو   گلای من در حال خوردن آلو زرد       زهرا و آب بازی               فکر کنم این آخرین دور دور امسال...
12 شهريور 1396